تبليغاتX
باز باران می بارد
بار خدایا! باران رحمت ونعمتت را بر سر ما فرود بفرست

بلخره باران بارید

و خدایا تو را شکر

باز باران می بارد

به زیر باران رفتم

قطرات باران را حس کردم

بوی باران بود که خبر از آمدن باران

می داد عاشق بوی بارانم

......

و در دلم غمیست که خدا می داند

خدایا!

هوای حوصله ابریست

چشمی از عشق ببخشایم تا بشوید دلتنگی ام را

و تو ای مهربانم ای خوب

صدای گریه هامو شنیدی؟

گریه ی تو چشامو ندیدی؟

مرا به خاطر بسپار لحظه به لحظه دم به دم

درستی مرا ببین در این زمانه ی غلط

من دوست دارم رو به تو راحت گفتم

گفتم ولی از روی صداقت گفتم

........

خدایا!

از این دنیا و هر آنچه در آن است بیمناکم

ازاین مردم از این دلها

از این چشمها

از این حرفها

از این غمها

خداوندا!

نمی دانم کدامین لحظه , روحم به پرواز در خواهد آمد

دیریست که منتظرم...

و افسوس که درآن لحظه کوله ای جز

آه !

ندارم و در تمامی این لحظات تا واپسین لحظات از تو طلب بخشش

خواهم کرد برای تمامی گناهان که دانسته و ندانسته مرتکب آن شده ام

خداوندا!

مرا تا همیشه ببخش که محتاج بخشش تو هستم

یا ارحم الراحمین!...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:17  توسط مریم   | 

یا ارحم الراحمین

صد مرتبه هرکی دلش خواست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:15  توسط مریم  

سلام

امشب شب ولادت حضرت علی (ع) اومدم تبریک بگم به همه

و به او که دوستش دارم …..

کاش می شد …

بهش بگم…

من آهنگ غریب روزگارانم غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آن را زیر پایت می گذارم

فردا روز توست تبریک می گم.

راستی از اول تیرماه تا آخرش هرچی ولادت بوده رو تبریک می گم

بخصوص ولادت حضرف فاطمه (س) رو که نشد بیام

و یه چیز دیگه پنجشنبه شب پیش که اولین پنجشنبه ماه رجب شب آرزوها بود ………

قسمت شد رفتم حرم برا همه هم دعا کردم

نمی دونم خدا قبول می کنه یانه

و یه خواهش داشتم

که منم دعا کنید

هر وقت که تونستید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 20:34  توسط مریم  

یا ارحم الراحمین

صدمرتبه هرکی دلش خواست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:48  توسط مریم  

آه دختر...

شب از نيمه گذشته

من مرده ام

ودیگر كسي برايم شعر باران را نمي خواند

آه دختر ...

با چشمهاي خنده براندازت

تصنيف كدام آوازه خوان را فرياد مي كني…

كه شب

ستاره از ستاره اش بشكفد

و شهر

سكوت مبهمش را بهراسد

 

 

طعم شهوت كدام بوسه را كنار خواهي زد

تا يك لحظه ي ديگر

                        ببينمت

                               

من مرده ام و كسي ديگر

نيمه شب ها را

با باد و بوسه و انگور نمي رقصاند

 

برقص….

         برقص…

                    برقص...

                           ( به رسم مرغ دريايي برقص...)

  

 

شب از نيمه گذشته

و فقط يك حرف مشترك ميان ماست

قلمت را بردار و مرا هاشور بزن

        كه فردا

              ديوار حاشا چندان هم بلند نيست

 

تمام زندگيم را همين چند حرف اسمت

ادامه خواهد داد

آه دختر...

 

من مرده ام

 به شرم كودكانه اي

به دستان حلقه بر گردني

به رقصي

به ترانه اي

نگاهت را از روي زمين بردار

روزي برف ، من و تو را

تا كمركش ايستادن فرو خواهد خورد

و چراغ خواهد شكست

 گريه كن

گريه كن و ستاره ها را آب بده

آه دختر

آه از مردم زنده و مرده شان تنها

آه از ترانه هاي گفته و نگفته شان موهوم

به شانه هاي كدام غزل تكيه خواهي داد

تا خواب مرا ببيني

 

 

مشت پاييز بر شيشه

و هوايي كه روسريت را پرواز دهد

اين است تمام زندگي

نگاه كن و برقص

نگاه كن و گريه كن

نگاه كن...

نگاه كن..........

 

نگاهت را از زمين برگير

                            تا ديگر

                                   ستاره اي خاكي نشود...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:25  توسط مریم  

یا قاضی الحاجات

صد مرتبه هر کی هر وقت و هر چندتا که دوست داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:20  توسط مریم  

بگذر ازمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر گذشتم

می خواهم عشقش در دل نمیرد

بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

هر عشقی می میرد خاموشی می گیرد

عشق او نمی میرد

باور کن بعد از او دیگری در قلبم جایش را نمی گیرد

بگذر ازمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سر گذشتم

 

«این شعر رو خیلی دوست دارم »

« گاهی با خودم زمزمه می کنم »

 

c امروز اول ماه مبارک رجب و من  خوشحال , که در این روز , دوباره تونستم بیام d

c وخدایا شکرت به خاطر تمامی این لحظات.... شکر d


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:38  توسط مریم   | 

یا مهدی ! بر ثانیه ی ظهورت می فرستم صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شاید این جمعه بیایی ...

شاید؟!....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:36  توسط مریم  

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

صدمرتبه اصلا هر چندتا که دلت خواست

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:40  توسط مریم  

و به نام خدایی که هرگز از ما دور نیست

 

« خــدایــا »

 عشق را درمن برانگیز

ندای عشق را در من رسا کن

به نیروی محبّت زنده ام کن

به راه دستگیریها توان ده

مراعشقی بانسانها بیاموز

توان یاری درماندگان ده

مرا بال و پری بخشا خدایی

که تا بیقوله ها پیرواز گیرم

به من سر پنچه قدرت عطا کن

که غمها را ز دلها بازگیرم

                       دم گرم مسیحائی بمن بخش

که بر بالین بیماران شتابم

                                                            مرا لبخند کن لبخند شادی

                                            که برلبهای غمخواران نشینم

مرا ابر عطوفت کن که از خلق

فروشویم غبار کینه ها را

زدلها بسترم امواج اندوه

کنم مهتاب باران شیشه ها را

بزرگا زندگی بخشا برانگیز

نوای عشق را از بند بندم

مرا رسم جوانمردی بیاموز

که براشک تهیدستان نخندم

به راهی رهسپارم که گویند

چو او کَس عاشق مردم نبوده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:48  توسط مریم   | 

 
JavaScript Codes